#پناه_اجباری_پارت_200
دنبالش رفتم..جلوی همون مغازه ای که پشمک داشت.
_تو چیزی میخوای؟
الان انتظار داشت بگم اره من پشمک میخوام
_نه مرسی.
سر تکون داد.اقا نیم کیلو تخمه بده.
به اطافم نگاه کردم.تشنم شده بود
_من الان برمیگردم.
محمد_کجا میری؟
_میرم آب بخورم.
محمد_باشه.زود برگرد.همینجا وایمیسم.
یه ابسرد کن نزدیک ماشین دیده بودم.سریع پیداش کردم و یکم آب خوردم و برگشتم.هنوز دم همون مغازه بود.برگشت .اخ دستش پشمک بود.رفتم نزدیک .گرفت سمتم.بدون تعارف گرفتم و تشکر کردم.خندید
محمد_تو که چیزی نمیخواستی
_دیگه نخواستم دستتون رو رد کنم.
بازم خندید.
محمد_نگات لوت میده.بیا بریم سینما چهار بعدی..بعدش هم ...
romangram.com | @romangram_com