#پناه_اجباری_پارت_159
_ هیچی بابا جرعت نداشتن دیگه نزدیکم راه برن .
ترنم _ بله بله ... خانوم قلدر شدن ... همینم مونده .
با خنده گفتم : راستی ترنم جوونم ؟
ترنم _ ها باز چی شده ؟!
با نیش گشاد گفتم : میشه بهم کمک کنی ... ؟ خواهــــــــــــــــــش ...
ترنم _ چی میگی تو ... من تو درسای خودم موندم ...
_ ترنم بخدا از همه عقب ترم ... عین خنگا میشینم سر کلاس ... تروخدا ...
یهو ترنم از اتاق پرید بیرون ... دنبال رفتم ...
ترنم _ محمد ؟
محمد _ باز چی شده ؟!
ترنم _ چند روز اینجایی ؟!
محمد _ سه هفته ای هستم خدمتتون .... امر ؟
ترنم برگشت سمت من که داشتم با استفهام نگاش میکردم ...
ترنم _ راسا توی درساش مشکل داره ... منم نمیتونم کمکش کنم ... زحمتشو میکشی ... ؟
محمد نگاهشو بهم دوخت و گفت : چشم ... راسا مهمونه ... هرچی مهمون بخواد ...
romangram.com | @romangram_com