#پناه_اجباری_پارت_134
_ تنها ...
ترنم _ پدرت باید تحت مراقبت پزشکی باشه ... دکتر اقدسی اینجاست فقط ... نمیتونه بره تبریز ...
اشکام جاری شدن ... ترنم سر منو گرفت توی بغلش و گفت : به نفع خودته عزیزم ...
_ سهند ... سینا ... همه شون میگن من فراری ام ...
خودمو ازش جدا کردمو گفتم : تو نظرت این بود ؟
بدون معطلی گفت : نه قربونت برم ... ما همه مون میگفتیم تو تصادف کردی ... حالا هم همین شده ...
از حرفاش خجال کشیدم ... من به اعتمادش پشت پا زدم ... من ...
خودمو رها کردم توی بغلش ... به بهانه دلتنگی گریه سر دادم ... ولی درد من چیز دیگه ای بود ... اونم بدبختی بود ..
***
نشستم روی صندلی کناریش ... آروم دستمو گرفتو گفت : راسا جان ..
بغضمو فرو دادمو گفتم : جانم بابا ؟
دستمو بوسید ... اشکام جاری شدن ...
بابا _ یادته من همیشه میخواستم دکتر شی ؟
فقط تونستم سرمو تکون بدم ...
بابا _ حالا باید دختر من بره تا بشه دکتر ...
romangram.com | @romangram_com