#پناه_اجباری_پارت_133
دستام مشت شد ... یه قدم رفتم جلوتر ...
_ ترنم تروخدا بگو چی شده ...
ترنم نگاهی به چهره من کردو گفت : اون حرفا باعث شدن ...
نتونست ادامه بده ... خودم تا آخرشو خوندم ... اونا راجبم چی فکر کردن ! دستم به لبه اپن گرفتم ... نتونستم خودمو کنترل کنم ... خوردم زمین ... ترنم کنارم زانو زدو آروم گفت : راسا ...
نگاش کردم ...
_ کی ؟
ترنم _ چی کی ؟
داد زدم : کی اخراجم کردن ؟
ترنم _ یه هفته بعد از گم شدنت ...
نگاهمو ازش گرفتم ...
_ حتی نتونستن صبر کنن تا خبری ازم شه ... واسه خودشون حرف دراوردن ...
ترنم دستمو گرفتو گفت : راسا گوش کن ببین چی میگم .
نگاش کردم ...
ترنم _ به احتمال زیاد کل مدراس اینجا میدونن چرا اخراج شدی ... میدونم دروغ میگن ... ولی حرفشون پخش شده ... نمیتونی اینجا بمونی .. باید بری یه جای دیگه ... پیش خونواده های مادر و پدرت نمیتونی بمونی چون اونام بهت انگ بستن .. تصمیم بر این شده ببرمت پیش خودم ... پیش یکی از فامیلای مادریم ... یه پیرزنه ... خیلی خانوم خوبیه .
نگاش کردم ...
romangram.com | @romangram_com