#پناه_اجباری_پارت_132
ترنم نگاهی به من کردو گفت : میخوای برگردم ؟!
_ جدی میگم ...
رفت طرف یخچال و گفت : اومدم ببرمت تبریز ...
سرجام ایستادم ...
_ هــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــا ؟!
نگاهی به چهره بهت زده من کردو گفت : مرضو ها .... اومدم ... ببرمت ... تبریز ...
_ اصلا نمیفهمم چی میگی ...
ترنم زد زیر خنده و گفت : خیلی خنگی بخدا .
عصبی گفتم : ترنم حرفتو درست بزن ...
با دیدن عصبانیت من گفت : دوماه از مدرسه زدی ... اون مدرسه اخراجت کرده ...
_ چــــــــــی ؟!
ترنم نشست جلوم و گفت : من حرف میزنم تو فقط گوش بده باشه ؟
نگاش کردم ...
_ ترنم چی شده ؟
نفس عمیقی کشیدو گفت : میدونی چه حرفایی پشت سرت میزنن ؟
romangram.com | @romangram_com