#پادشاه_من_پارت_697

دنیا باهاتم پویانم...."
عشق همیشه و در هر حال و هر لحظه زیباست....
زیرا عشق است....
آتش همه جا یکسان شعله میکشد،خواه در محرابی مقدس باشد و خواه در دکه کفاشی....
عشق نیز آتش سوزان است که یک روز به تو بگویم دوستت دارم تا به اعجاز این کلام دگرگون
شوم و جاذبه کهربایی پیدا کنم....
از چهره ی خود نوری بر تافته ببینم که صورت تو را هاله دار در بر گرفته باشد....
برای عشق باید تمنا کرد اما نباید خوار شد....
برای عشق باید جان داد اما نباید جان دیگری را گرفت....
برای عشق باید زندگی کرد اما عاشقانه....
برای عشق باید خودت باشی اما خوب....
زندگی دو روزی بیش نیست....باید خودت را تسلیم سرنوشت کنی هرچند تاریک باشد اما در پی
تاریکی یک روشنایی است....یک روشنایی ماندگار....
من پاییز،دختری از جنس خزان زیر مشکلات سخت زندگی خورد شدم اما با وجود یک عشق باز
برگشتم از آن تاریکی،از آن قعر چاه....
نفسم را آه مانند بیرون دادم و از آغوش پویانم بیرون آمدم و زل زدم و به دو گوی آبی رنگ
چشمانش،همان چشمانی که مجنونم کردند و عاشق....دست هایش را با دو دستم گرفت و
گفتم:"تو خوشبختی؟؟؟"


لبخندی زیبا،پر از حس و لبریز از عشق تحویلم داد و گفت:"لحظه ی قشنگیه که بعد از مدت ها

romangram.com | @romangram_com