#پادشاه_من_پارت_486
گفت:"بله؟"
نفسم را با فوت بیرون دادم و گفتم:"یعنی کی جواب آزمایش هارو تغییر داده؟؟"
از جایش بلند شد و پشت به من ایستاد و دست هایش را درون جیبش کرد و شانه ای بالا
انداخت:"نمیدونم....شاید کسی قصد اذیت داشته....یکی که چشم نداشته خوشبختی شما دو تا
عاشق رو ببینه....چطور بگم....مثلا یکی که عاشق شما بوده و دلش نمیخواسته شما رو با یکی
دیگه ببینه....بوده؟؟؟"
برگشت و نگاهم کرد...
به فکر فرو رفته بودم....
حتما همینطور بوده....
اما کی؟؟؟
بلند شدم و جلوش ایستادم و با ناراحتی پرسیدم:"مثلا کی؟؟"
سری تکان داد:"نمیدونم واقعا..."
به آسمان نگاه کردم و دنبال شخصی که می توانسته این کار را انجام دهد فکر کردم و به ثانیه
نکشید که او را پیدا کردم....
با وحشت به پویان نگاه کردم و زمزمه کردم:"مصطفی...."
متعجب نگاهم کرد:"مصطفی کیه؟؟"
نفسم را با خشم بیرون دادم و یک قدم از او جلو رفتم:"بیایید بهتون میگم..."
بی حرف کنارم ایستاد و من مو به مو برایش توضیح دادم....
به اتاق امیرحسین که رسیدیم نفسش را با فوت بیرون داد و گفت:"عجیبه....ولی از یه پزشک
romangram.com | @romangram_com