#پادشاه_من_پارت_429
من تا سه سالگی ام هیچ عکسی از خودم ندارم.....من هیچ وقت قصد بازی کردن با احساسات یه
دختری که عاشقشم رو نداشتم و نخواهم داشت......چطور فکر کردی که میخوام انتقام
بگیرم....هان؟؟؟چطور فکر کردی پاییز؟؟؟" باید باور میکردم؟؟؟؟
چطور میشود خانواده ی پولداری چون او از فرزندشان تا سه سالگی عکس نداشته باشند اما
خانواده بیچاره ی من عکس داشته باشند؟؟؟؟
محال بود....محال.....
باور نمی کردم.....
امیرحسینم قصدش انتقام بوده....
انتقام فروخته شدنش را.....
اما چرا من؟؟؟چرا از من شروع کرد؟؟؟
چرا قلبم را سند زد به نام خودش؟؟؟
کنار تختش نشستم......چشم هایم را بستم و اشک ریختم.....
برای خودم که اسیر انتقام او شده بودم......
دست های سردش روی گونه ام قرار گرفت.....
چشم های خیس و تارم را باز کردم و نگاهش کردم.....
او هم اشک ریخته بود.....
الهی بمیرم برای هر قطره اشکش که مسببش منم....
با انگشت شصتش اشک هایم را پاک کرد:"به قرآن من بهت دروغ نگفتم....باور کن پاییزم....بخدا
من تا سه سالگی از خودم ،از کودکیم عکس ندارم...."
romangram.com | @romangram_com