#پادشاه_من_پارت_183
مریم اشک هایش را پاک کرد و صدایی صاف کرد که باعث شد محمدرضا سمت او بازگردد...
مریم لبخند محوی زد و جلو رفت...
کنار محمدرضا روی تخت نشست...
محمدرضا با دیدن مریم اشک در چشمانش جمع شد اما لب به دندان گرفت تا اشک نریزد...
آب دهانش را پایین فرستاد و با صدایی لرزان گفت:"متاسفم مریم که جدایی به تاخیر افتاد...تا از
بیمارستان مرخص شدم می ریم محضر...نمیخوام اسمم تو شناسنامت مایه عذابت باشه..."
مریم سرش را پایین انداخت و دست محمدرضا را در دست گرفت و شروع به نوازش کرد:"نه
محمدرضا...طلاق نه...من نمیخوام ازت جدا شم...تو تاوان کار اشتباهتو پس دادی...من
بخشیدمت...من دوستت دارم نمیتونم ازت جدا شم...حتی اگه اینبار تو بگی برو من نمی رم..."
محمدرضا پوزخندی زد:"میخوای بمونی که چی؟؟؟از یه فلج نگه داری کنی؟؟؟از کسی که حتی
نمیتونه غذا بخوره؟؟؟حتی نمیتونه خودش بره دستشویی؟؟؟نه مریم...منو با این کارت بیشتر
شرمنده ی خودت نکن...من بدون این کارت وجدانم راحت نیست...هربار که چشمامو میبندم زجه
هات برای پویان میاد جلو چشمم با موندنت منو بیشتر از این شرمنده نکن..."
مریم دست محمدرضا را بالا برد و بوسید:"به یه شرط میمونم..."
محمدرضا ابرو هایش را بهم نزدیک کرد و پرسید:"شرط؟؟؟من میگم برو تو میگی به یه شرط
میمونم؟؟؟"
مریم صورتش را به صورت محمدرضا نزدیک کرد:"باید کاری کنی که بتونم پویان رو پیدا کنم..."
حرفش را زد و خودش را عقب کشید...
محمدرضا شوکه شد...
romangram.com | @romangram_com