#پادشاه_من_پارت_179

مریم بدون هیچ حرفی از جایش بلند شد و سمت اتاق رفت...
از پشت پنجره اتاق محمدرضا را دید...
چندین دستگاه به او وصل بود...
قلبش پاره پاره شد با دیدن محمدرضا در آن وضعیت...
آب دهانش را پایین فرستاد و وارد اتاق شد...
کنار محمدرضا روی صندلی نشست...
میخواست تا کنار محمدرضا هست گریه نکند...
دست ها لرزانش را سمت دست محمدرضا کنارش بود برد و دستش را گرفت...
بالا آورد و بوسه ای روی دستش نشاند:"اشتباه کردم محمدرضا....درسته از پویانم جدام کردی اما
تو نباید از من جدا بشی...حالا فهمیدم بدون تو نمیتونم...من همه جوره میخوامت مَرد من...تا ابد
کنارت میمونم همسرم...زودتر چشماتو باز کن...."
نتوانست جلوی ریزش اشک هایش را بگیرد...
اشک می ریخت و دست محمدرضا را میبوسید....
مریم دست های سرد محمدرضا را بالا برد و روی صورتش کشید...


با صدایی بغض آلود زمزمه کرد:"دلم برا نوازش کردنت تنگ شده محمدرضا...نزدیک به یک ماهه
تو منو نوازش نکردی...تو بغلت نگرفتی....چشماتو باز کن محمدرضام....چشماتو باز کن و ببین
مریم کنارت نشسته و داره بودنتو کنارش التماس میکنه....باز کن چشماتو....."
دستش را بار دیگر بوسید و روی تخت گذاشت...
از روی صندلی بلند شد و جلو رفت...

romangram.com | @romangram_com