#پادشاه_من_پارت_155
یقه ناصر را گرفت و او توپید :" گه زیادی نخور عوضی...اومدم همونم پس بگیرم...."
ناصر اخم هایش را درهم کشید و دست های محمدرضا را از خود جدا کرد و گفت:"هااااا؟؟؟همونم
پس بگیری؟؟؟؟تکلیفت با خودت مشخص نیست پَ پ ...."
محمدرضا پولی کشید و گفت:"ناصر رو اعصابم راه نرو..."
ناصر شانه ای بالا انداخت:"خو حالا میگی من چیکار کنم؟؟؟"
مریم که تا آن لحظه ساکت بود خودش را جلو کشید و با گریه زمزمه کرد:"توروخدا اگه آدرسی
دارید ازش بهم بدید....توروخدا..."
ناصر نگاهی پرسشگرانه به مریم انداخت....
مریم متوجه منظور و نگاهش شد و گفت:"مادرشم آقا..."
مرد سری تکان داد و به محمدرضا نگاه کرد:"پولش؟؟؟"
محمدرضا آب دهانش را پایین فرستاد و سریع دست در جیبش کرد و پول را سمت ناصر
گرفت:"یه قرون ازش خرج نکردم....تورو به امام حسین آدرس رو بده..."
ناصر سری از روی تاسف تکان داد و گفت:"باشه آدرس میدم ولی به یه شرط...."
مریم سریع گفت:"چه شرطی؟؟؟"
ناصر چشم به پول ها دوخت:"همین اندازه به من پول بدید...."
محمدرضا لبش را به دندان گرفت....
مریم دست محمدرضا را فشرد و سرش را زیر انداخت و زمزمه کرد:"باشه فقط آدرس رو بده
بهمون...."
مرد کتی که روی زمین افتاده بود را برداشت و تن کرد:" منم باهاتون میام...."
romangram.com | @romangram_com