#پادشاه_من_پارت_140

دنبالش...دیگه ترک کردن یا نکردنت هیچ فرقی نداره...میخوای ترک کن میخوای ترک نکن و تو
کثافت غرق شو...فقط جون مادرت بگو پویانم کجاست؟؟؟؟"
محمدرضا سرش را بالا برد و به مریم نگاه کرد...
دستش را روی گونه اش کشید و اشک هایش را پاک کرد...
آب دهانش را پایین فرستاد و با صدایی لرزان آدرس دلال را به مریم گفت....
مریم سریع وارد خانه شد و سمت اتاق رفت...
باز با دیدن جای خالی پویان اشک هایش سرازیر شد....
اما بدون صدا...
سر کمد نشست ...انگار دنبال چیزی بود...
محمدرضا گوشه در ایستاد:"شناسنامشو ندادم...تو کشو پایینیه...."
مریم نفسش را با حرص بیرون داد...
سریع شناسنامه خودش و پویان را همراه همه عکس هاے پویان برداشت و درون کیفش
ریخت...
تمام تنش می لرزید....
هنوز هم باورش نمی شد محمدرضا این کار را کرده باشد....


چادر مشکی رنگش را روے سرش انداخت و خواست از اتاق بیرون برود که محمدرضا جلویش
ایستاد:"خودم کردم که لعنت بر خودم باد...باهم می ریم دنبالش..."
مریم اخم هایش را درهم کشید و داد زد:"از سر رام برو کنار..."
محمدرضا چشم هایش را بست و کنار رفت...

romangram.com | @romangram_com