#استاد_جذاب_من_پارت_335
خندید و رفت و بیرون از ته دل خوشحال بودم لباسامو عوض کردم و یه تاپ صورتی با یه شلوارک مشکی پوشیدمو رفتم روی تخت و خوابیدم.....
چشمم بسته بود و یه غلط روی تخت زدم و چشمام و باز کردم که از ترس یه جیغ کشیدم و از روی تخت پریدم پایین و با تعجب به ۵ تا کله که جلوم بود نگاه کردم بعد از اینکه حالم خوب شد فهمیدم رهام و فرهاد و هستی و رادوین دریا هستن دستمو گذاشتم روی قلبم و گفتم
رها:چتونه شماها قلبم گرفت
همه کسل بودن بجز رادوین که داشت با دقت سر تا پای منو نظارت میکرد یه نگاه به خودم کردم خاک به سرم با تاپ و شلوارک ایستادم جلوشون
دریا:از اکیپ ۱۲ نفرمون ۶ نفر رفتن خرید ۶ تا دیگمون مونده هممون حوصلمون سر میره
رها:خو اومدین بالاسر من که چی؟
هستی:عههه رها ساعت ۱ ظهر چقدر میخوابی پاشو بریم خرید
رهام همونجور که داشت روی میز کامپیوتر چرت میرفت گفت
رهام:بعدشم شهر بازی
فرهاد:خواهر برادر شبیه هم هستینا تا ظهر میخوابین
رهام:بابا من تا صبح بیدار بودم
دریا مشکوک پرسید
دریا:چیکار میکردی تا صبح
romangram.com | @romangram_com