#استاد_جذاب_من_پارت_336

فرهاد:تا صبح داشت عکسای تورو میدید

دریا:آخییییی بمیرم برات....خودت کردی که لعنت بر خودت باد

همه زدیم زیر خنده بعد از خنده هامون گفتم خب چیکار کنیم

دریا:اول خرید

هستی:بجای شهر بازی بریم حافظیه

فرهاد:موافقم بعدش بریم شام

رها:خوبه پس برید بیرون تا آماده شم

همه رفتن بیرن بجز رادوین که خشک شده داشت به من نگاه میکرد اینم همین الان وقت گیر اورده هاااا رفتم سمتش و با دست هلش دادم بیرون و در رو بستم و لباسامو عوض کردم یه مانتو بلند سفید با یه شلوار لی و شال قرمز پوشیدم و رفتم بیرون هرکی رفته بود لباسای خودشونو بپوشن چند دقیقه بعد رادوین زنگ زد که برم پایین در رو قفل کردم و رفتم پایین با دوتا ماشین رفتیم من و رادوین با ماشین رادوین رفتیم رهام و دریا و فرهاد و هستی با ماشین رهام تو ماشین یه نگاه به رادوین انداختم یه لباس مردونه سفید پوشیده بود که دکمه اولی باز بود و گردنش پیدا بود آستیناشم تا آرنج زده بود بالا موهای دستشم زده بود و تمیز موهاشم به صورت دختر کش مرتب و ژل زده شلوارشم که یه کتونی مشکی بود لجم‌ گرفت بهش آینه رو اوردم پایین و و یه تار بزرگ از موهامو دادم بیرون و کج زدم رژ قرمزمو دراوردم و زدم و آستینامو تا آرنجم زدم بالا رادوین با تعجب نگام کرد و گفت

رادوین:چیکار میکنی؟

رها:تو خودت آستیناتو تا آرنج دادی بالا یقتو باز گذاشتی

رادوین:باشه من مردم رها

رها:خب که چی؟

رادوین:رها اذیت نکن دیگه اون رژ روهم پاک کن موهاتو بده داخل استیناتو بزن پایین


romangram.com | @romangram_com