#استاد_جذاب_من_پارت_332

لبخندی زدم و رفتم سمت شیر آبی که گوشه بیمارستان بود و صورتمو شستم و بعد رفتیم بالا رادوین دستمو گرفت و بعد آروم در زد با بفرمایید کاوه درو باز کردیم و رفتیم داخل و درو بستیم که کاوه گفت

کاوه:به به میبینم که دست تو دست هم و خندان اومدین تبریک میگم

لبخندمون پررنگ ترشد و از تابلویی که بالای سرش بود فهمیدم فامیلیش فرزین گفتم

رها:مرسی آقای فرزین خیلی کمکم کردین

کاوه خندید و گفت

کاوه:همون کاوه صدام کن ...‌‌خواهش میکنم

خیلی پسر خوب و خاکی بود خودش باهام راحت بود منم سعی کردم باهاش راحت باشم که رادوین گفت

رادوین:کاوه با رها میریم بیرون شب وقت کردم بهت سر میزنم

کاوه:برو داداش راحت باش‌‌.....نمیخواد بیای زحمت میشه سحر تا شب پروازش میشینه میاد پیشم

منم از سر کنجکاوی سریع گفتم

رها:سحرکیه؟

خندید و گفت

کاوه:نامزدمه


romangram.com | @romangram_com