#استاد_جذاب_من_پارت_330
کاوه:رادوین دوست داره مطمئنم توهم دوسش داری غرورتو زیر پا بزار و برو ازش عذر خواهی کن تو یه رابطه عشق و غرور باهم نمیسازن باید یکیشو انتخاب کنی
رها:مرسی که وقت گذاشتی و بهم توضیح دادی
کاوه:خواهش میکنم وظیفه بود رادوینم شانس اورده که یه خانم و خوشگل و مهربون گیرش اومده
رها:مرسی لطف دارید
کاوه:پاشو بروپیشش
لبخندی زدم و بلند شدم یه آینه توی اتاق بود یه نگاه به خودم انداختم بخاطر گریه ای که کردم چشمام برق میزدن و گونه و لبام قرمز شده بودن و یه تار باریک از موهای لختم بیرون افتاده بود در رو آروم باز کردم و رفتم بیرون...
رادوین رو به روی در به دیوار تکیه داده بود و دست به سینه به من خیره شده بود درو بستم که گفت
رادوین:بیا تو حیاط
دنبالش رفتم بیرون روی یکی از نیمکت های گوشه حیاط که خلوت بود نشستیم دقیقا جفت هم نشسته بودیم رادوین آرنجشوزد به تکیه گاه نیمکت و سرشو تکیه داد و به مشتشو و به من خیره شده بود منم که شرمنده ازش سرمو انداخته بودم پایین با یه حرکت سرمو اورد بالا و گفت
رادوین:وقتی گریه میکنی خیلی بامزه میشی
و یه لبخند زد منم یه لبخند بهش زدم و دستی به چشمام زد و اخم جذابی کرد و گفت
رادوین:دیگه نبینم چشمای خوشگلت بارونی بشه
سرمو انداختم پایین و با تته پته گفتم
romangram.com | @romangram_com