#استاد_جذاب_من_پارت_329

یکم از کاوه خجالت میکشیدم رادوین چرا تنهام گذاشت آخه چی بگم

کاوه:رها خانم

برگشتم سمتش و سوالی نگاش کردم

کاوه:میشه تختمو بکشید بالا میخوام بشینم

رها:حتما

صندلیشو کشیدم بالا و اونم نشست به صندلی جفت تختش اشاره کرد

کاوه:بشین آجی

از اینکه بهم گفت آجی خوشحال شدم و نشستم روی صندلی که گفت

کاوه:رادوین همه چیز رو برام تعریف کرد و واقعا ناراحت شدم که بخاطر من شما این فکر رو کردین....راستش من آلمان زندگی میکنم و نامزدم اونجاست برای سفر اومدم ایران دیروز صبح وقتی رسیدم توی راه تصادف کردم و اوردنم بیمارستان من همیشه با رادوین در ارتباطم و اون روز گفتم بهش نگم تصادف کردم که نگران نشه ولی شب زنگ زد و چون میدونست رسیدم میخواست بگه که برم خونش ولی وقتی گفتم تصادف کردم کلی ناراحت شد و میخواست بیاد بیمارستان ولی با اصرار من نیومد و ساعت ۱۲ یا یک بود که زنگ زدم بهش و گفتم نگران نباشه و من حالم خوبه اونم گفت مهمان داریم و هروقت رفتن میام ساعت دو بود که اومد و چون بعد از چندسال دیدمش خوشتیپ کرد و اومد و بنده خدا تا صبح دور کارای من بود منم دیگه بهش اصرار کردم که بره خونه یه یک ساعتی گذشت که دوباره اومد و کلی پریشون بود گوشیشو جا گذاشته بود و ازش پرسیدم چی شده اونم کل ماجرا رو تعریف کرد منم بهش گفتم که شما رو بیاره تا خودم باهاتون حرف بزنم خلاصه اینکه این آقا رادوین ما اهل این چیزا نیست درسته وقتی عصبی میشه بد عصبی میشه ولی قلب پاک و مهربونی داره

از اینکه الکی به رادوین شک کرده بودم ناراحت بودم و از کارم پشیمون خیلی زود درموردش قضاوت کردم اینبارم اشکم از سر خوشحالی و پشیمونی ریخت که کاوه سریع دستمال رو بهم داد

کاوه:واسه چی گریه میکنی آبجی

اشکامو پاک کردم و گفتم

رها:خیلی بد باهاش برخورد کردم مطمئنم منو نمیبخشه


romangram.com | @romangram_com