#استاد_جذاب_من_پارت_328

خانوم:خب شما دیشب که اینجا بودین گوشی تون جا موند بعد یه خانمی زنگ زد که من گفتم گوشیتون جاموند و خواستم بگم اگر کاری دارید بگید که من بهشون بگم ولی گوشی رو قطع کردن‌

نههههههههههه یعنی اون زنه این بووووود رادوین یه نگاه بهم انداخت و با چشم به خانم اشاره کرد و بعد یه تشکر ازش کرد و دست منو کشید و رفتیم سمت یه اتاق هنوزم تو شک بودم رادوین یه در زد و رفت داخل نگاهی به داخل کردم یه پسر که بهش میخورد همسن رادوین روی تخت بود وپاش گچ گرفته بود رادوین خیلی گرم بهش سلام کرد منم سلام کردم که مهربون جوابمو داد و سوالی به رادوین نگاه کرد که رادوین گفت

رادوین:نامزدم رها که گفته بودم و البته تا چند روز دیگه ازدواج میکنیم

زیر لب گفتم

رها:به همین خیال باش

رادوین چشم غره بهم رفت و خندید

و بعد به پسر اشاره کرد و رو به من گفت

رادوین:و دوست بچگی هام کاوه که چندسال آلمان بوده و الان برگشته

لبخندی زدم و گفتم

رها:خوشبختم

کاوه:همچنین

رادوین:کاوه جان من میرم بیرون خودت دیگه میدونی

رفت بیرون.....


romangram.com | @romangram_com