#استاد_جذاب_من_پارت_325

زن عمو:عه عزیزم تو که هنوز داری گریه میکنی

رها:زن عمو کجاستتتت؟؟؟

زن عمو:اینجاست گوشی روی بلند گو

یه نفس عمیق کشیدم و عصبی گفتم

رها:دیگه حق نداری بیای پیشم......دیگه نمیخوام ببینمت......نمیخوام صداتو بشنوم.....اها یچیز دیگه...گوشیت جا مونده پیشش برو برش دار

و گوشی رو قطع کردم و دراز کشیدم روی تختم و بعد از چند دقیقه بیخیال از همه چیز خوابیدم.....

با نور آفتابی که به صورتم خورد از خواب بیدار شدم بخاطر گریه های دیشبم چشمام پف کرده بودن نشستم روی تخت و رادوین رو گوشه اتاق دیدم دست به سینه گوشه اتاق ایستاده بود دست به سینه به من و اتاقم نگاه میکرد هنوزم باور نمیکردم که همچین ادمی باشه از روی تختم بلندشدم و رفتم توی سرویس بهداشتی اتاقم و صورتمو شستم که یکم پف چشمام خوابید دوباره این قلبم شروع کرد به تند تند زدن رفتم بیرون هنوز همونجا ایستاده بود نشستم روی تختم که گفت

رادوین:خوبی

بی تفاوت بهش نگاه کردم و خندیدم

رها:عالی تر از همیشه

یه اها زیر لب گفت

رها:چرا دیشب نموندی پیشش گناه داشت

جوابمو نداد و فقط بهم نگاه کرد عصبی بلند شدم رفتم سمتش دقیقا روبه روش ایستادم و با بغض گفتم


romangram.com | @romangram_com