#استاد_جذاب_من_پارت_324
خودمو خالی کردم و هرچی تو دلم بود رو بهش گفت بعد از تموم شدن حرفام دوباره سیل اشکام شروع شد که زن عمو گفت
زن عمو:نه دخترم....نه این امکان نداره....رادوین هرچی باشه خیانت کار نیست حتما رفته بیمارستان پیش دوستش
هیچی نگفتم ساکت بودم یه دستمال برداشتم و اشکامو پاک کردم که زن عمو گفت
زن عمو:من مطمئنم رادوین امشب میاد هروقت اومد بهت خبر میدم خودتو نگران نکن
با سر حرفشو تایید کردم یه تشکر کردم که پیشونیمو بوسید و رفت بیرون....
گوشیمو برداشتم و دوباره زنگ زدم به رادوین که بعد از چندتا بوق جواب داد سریع گفتم
رها:سلام
ولی رادوین جواب نداد یه زن بود
زن:سلام عزیزم ایشون گوشیشو جا گذاشتن اگ....
گوشی رو قطع کردم و پرتش کردمگوشه اتاق با صدای آروم گریه میکردم و اشک میریختم صدای دختره هنوز تو گوشم میپیچید....خیلی بیشعوری رادوین خیلی بیشعوری از روی تخت بلند شدم و با عصبانیت تمام لوازم آرایشی روی میز توالتم رو ریختم پایین و کلی گریه کردم تقریبا ساعت ۲ صبح بود که گوشیم زنگ خورد با اینکه پرتش کردم ولی باتریش جدا نشد زن عمو بود گوشی رو جواب دادم که گفت
زن عمو:رها جان رادوین اومد خیلی پشیمون از کارش داره میاد پایین پیشت
با گریه و هق هق گفتم
رها:کجاست الان؟
romangram.com | @romangram_com