#استاد_جذاب_من_پارت_310
رها:ما میشناسیمش
بدون اینکه از هستی چشم برداره گفت
فرهاد:آره
کنجکاو شدم و گفتم
رها:کیهههه؟زود باش کنجکاو شدم
فرهاد:میشه تو جمع نگم
رها:خیله خب بریم اتاق من
فرهاد:آخه
رها:آخه بی آخه
بلندشدم و رفتم تو اتاقم که فرهادم پشت سرم اومد درو بست...
فرهاد نشست روی تخت و سریع گفتم
رها:خب بگو
فرهاد:قول میدی به کسی نگی
romangram.com | @romangram_com