#استاد_جذاب_من_پارت_309
رادوین:خودشم میدونه
فرهاد:نه
رهام:اوه اوه پس یک طرفست
فرهاد:بله متاسفانه
هستی سریع گفت
هستی:واسه چی بهش نمیگی؟
همه ساکت شدن و به فرهاد نگاه کردن که فرهاد سرشو اورد بالا و با مظلومیت گفت
فرهاد:میترسم قبول نکنه
هستی:بهش بگو فوقش گفت نه دوباره میری...انقدر برو که قبول کنه
فرهاد ناراحت به هستی نگاه کرد
فرهاد:همون گفتنش واسم سخته
هستی:یه وقت میبینی دیر میشه ها مرغ از قفس میپره
سریع پریدم وسط حرفشونو گفتم
romangram.com | @romangram_com