#استاد_جذاب_من_پارت_31
رادوین:نه بابا بریم تو
رها:بریم
رفتیم داخل و یه سبد برداشتیم و کلی خوراکی و کنسرو و چیز خریدیم و حساب کردیم رادوین هم مارو رسوند خونه خودشم اومد بالا وارد آسانسور شدیم و رفتیم طبقه سوم و از آسانسور خارج شدیم
رادوین:خب من منتظر میمونم شما خریدارو بزارید خونه که باهم بریم منزل ما
سری تکون دادم و دریا موند بیرون منم رفتم داخل و خریدارو گذاشتم و رفتم بیرون...
زن عمو:عزیزم حالت خوبه
با صدای دختری که به سمتمون میومد به خودم اومدم اومد پیشمون و سلام کرد باورم نمیشد هستی چقدر بزرگ شده دهنم باز شد وبا لکنت روبه هستی گفتم
رها:ه.....هستی؟
لبخندی زد و گفت
هستی:منو از کجا میشناسی؟
سریع اشکامو پاک کردم و لبخند زدم و رو به بقیه گفتم
رها:م......منم رها.....رهاآریا مهر.....دختر آقا رضا....و گلی خانم
هستی دویید سمتم و محکم بغلم و کرد و جیغ میزد بعد از چند دقیقه ازم جدا شد
romangram.com | @romangram_com