#استاد_جذاب_من_پارت_30

دریا سرشو انداخت پایین و سرخ شد

سریع بغلش کردم و گفتم

دریا:عاشقتم زن داداش

رادوین که معلوم بود به همه حرفامون گوش داده گفت

رادوین:پس مبارکه؟

منو دریا همزمان برگشتیم سمتش و به چهره خندونش نگاه کردیم و گفت

رادوین:چیه خب همش جیغ میزدین انتظار داشتین صداتونو نشنوم

منو دریا هردو زدیم زیر خنده و من لابه لای خنده یه چشمک زدم و گفتم

رها:مبارکه

دریا هم از خجالت سرشو انداخت پایین رادوین هم بلند خندید و راه افتاد جلوی یه فروشگاه مواد غذایی ایستاد و پیاده شدیم و گفتم

رها:آقای آریامهر ما دیگه خیلی مزاحمتون شدیم شما بفرمایید به کاراتون برسید

رادوین:نه این چه حرفیه زنگ میزنم میگم امروز نمیتونم بیام

رها:آخه از کارتون عقب میوفتید


romangram.com | @romangram_com