#استاد_جذاب_من_پارت_291
رها:هووم
رادوین:چیزی شده؟
به چشم و ابرو به رهام و دریا اشاره کردم
رها:مشکوک میزنن
خندید و گفت
رادوین:رها چه کارشون داری بالاخره زن و شوهرن دارن حرف میزنن
و بعد دستشو دراز کرد و دیس برنج رو برداشت و چند کفگیر برنج برام ریخت
رادوین:شما غذاتو بخوار
رهام برای دریا غذا کشید که قیافه دریا ناجور تر از دفه قبل شد و میخواست بیاره بالا که رهام سریع یچیز بهش گفت و دریا با عجله بلند شد و گفت
دریا:من برم گوشیمو بیارم ببخشید
و دویید بیرون قاشق چنگال رو گذاشتم توی بشقابم و انگشت اشارمو به معنی اینکه مشکوک میزنین بردم بالا و به سمت رهام گرفتم رهام مظلوم نگام کرد و با تکون دادن سر گفت چته؟ که رادوین خندیدو دست منو اورد پایین و گفت
رادوین:رها ولش کن غذا تو بخور
مشغول خوردن شدم که دریا اومد تا وسط آشپزخونه و صورتش قرمز شد و گفت و با نفس هایی که به زور میکشید گفت
romangram.com | @romangram_com