#استاد_جذاب_من_پارت_290

اولش یکم با بهت و عصبانیت نگاهمون کردن که بعد دریا و هستی زدن زیر خنده کم کم همه شروع کردن به خندیدن که چند دقیقه بعد مامان گفت

مامان:خیله خب بریم پایین برای شام

رها:بریم

رادوین:نه قبلش من یه کاری دارم

همه سوالی بهش نگاه کردیم که گفت

رادوین:من از فرهاد هم معذرت خواهی میکنم خودش میدونه چرا بهتره من نگم

بعد به فرهاد نگاه کرد و گفت

رادوین:داداش امید وارم ببخشی

با لبخند به فرهاد خیره شدم که اونم یه لبخند زد و اومد سمت رادوین و بغلش کرد همه براشون دست زدیم و خوشحال بودیم بعد از بغل و آشتی رفتیم توی آشپز خونه رادوین صندلی میز رو کشید بیرون یه تشکر کردم و نشستم و بعد خودش جفتم نشست و همه دور میز نشستیم....

مامان خورشت قیمه رو گذاشت روی میز چشمم خورد به دریا که قیافش

یجوری شد و تا اونجایی که یادم این عاشق قیمه بود یه نگاه درمونده به رهام کرد که رهام سرشو کج کرد سمتش و آروم یچیزی بهش گفت کنجکاو شدم در حد تیم ملی که رادوین تو گوشم گفت

رادوین:رها

بدون اینکه برگردم سمتش گفتم


romangram.com | @romangram_com