#استاد_جذاب_من_پارت_289

خندیدم و گفتم

رها:اره اره بعد با خشم و عصبانیت خودشونو تو آینه میبینن

رادوین:تو بعضیا شونم همون موقع چمدون رو برمیدارن میرن خونه پدر مادراشون

رها:جالب اینجاست چمدوناشون همیشه آمادست

و بعد دوتامون زدیم زیر خنده که رادوین گفت

رادوین:پدر مادراشوووون

رها:چی؟

یهو صورتشو برگردوند اووووف یادم رفت باید نقش بازی کنیم برگشتم سمتشون همه دست به سینه و مشکوک به ما نگاه میکردن

رها:نه........چیزه......میدونی چیه؟؟

رادوین اومد سمت و دست گذاشت پشت کمرم و گفت

رادوین:از اولش آشتی بودیم

زن عمو:از اولش؟

رادوین:نه اول اولش که نه قبل از اینکه صدای داد و بی داد ما بیاد آشتی کردیم و این دعوا نقشه بود


romangram.com | @romangram_com