#استاد_جذاب_من_پارت_282

فرهاد:حرف بزنی یا دستشو کبود کنی؟

رادوین یه نگاه به من کرد رو مو برگردوندم و گفتم

رها:میخوام استراحت کنم

قیافش پوکر شد و رفتن بیرون.....

4#_روز_بعد

چهار روز بود که رادوین رو ندیدم یعنی خودم میخواستم که نبینم آخه رفتم تو اتاقم و چهار روز در رو قفل کردم فقط وقتایی که مامان یا بابا خوابن یواشکی میرم برای خودم غذا در میارم تو این چهار روز رادوین بیش از ده بار اومده در اتاقم و خواهش کرده که یک کلمه باهاش حرف بزنم یا ببخشمش ولی من نه در رو باز کردم نه باهاش حرف زدم البته خب بخشیدمش اون روز خیلی لجبازی در اوردم ولی اونم حق نداشت دستمو اونجوری کنه تو این چند روز فقط دریا رو راه میدادم تو اتاقم با هستی چون دوستای صمیمیم بودن....روی تختم دراز کشیده بودم و داشتم کتاب میخوندم از اونجایی که چشمام ضعیف و نمیتونم کتاب بخونم عینک زدم یه عینک هری پاتری که به صورتم میومد درحال خوندن بودم که در زدن

هستی:رها من و دریاییم باز کن

کتاب رو گذاشتم کنار و بلندشدم بدون نگاه کردن به در کلید رو تاب دادم و بازش کردم داشتم میرفتم سمت تخت که یکی از پشت بغلم کرد اولش ترسیدم و یه جیغ خفیف کشیدم سرشو اورد تو گودی گردنم و عمیق بوکشید از عطر تنش و آرامش که بهم تزریق شد فهمیدم رادوین چشمامو بستم و از اون آرامش لذت میبردم که با یه حرکت برگردوندم سمت خودشو سرشو خم کرد و پیشونیشو چسبوند به پیشونیم هیچ عکس العملی نمیتونستم از خودم نشون بدم هردو مون سکوت کرده بودیم زبونم قفل شده بود که رادوین این سکوتو شکوند

رادوین:بی معرفت شدیا

یه قطره اشک روی گونم راه گرفت تازه فهمیدم چقدر دلتنگش بودم دستشو اورد بال و آروم اشکامو پاک کرد و پیشونیمو ازش جدا کردم که گفت

رادوین:رها دوست دارم

مچ دستمو بردم بالا و با بغض گفتم

رها:اینه دوست داشتن تو؟


romangram.com | @romangram_com