#استاد_جذاب_من_پارت_283
خیره شد به دستم و بعد گرفتش توی دستشو و نرم و آروم دور تا دور مچ دستمو بوسید با بغض و ناراحتی بهش خیره شدم که سرشو اورد بالا و مظلوم گفت
رادوین:حالا چی؟
برگشتم سمت تختم و گفتم
رها:برام سخته رادوین
از پشت دستشو گذاشت دور کمرم و گفت
رادوین:چهار روز وقت داشتی فکر کنی بی معرفت یعنی اینقدر برات بی ارزش شدم چهار روز دوری تو تحمل کردم تو حداقل صدامو میشنیدی ولی من حتی اونم نداشتم رها هفته دیگه عروسیمونه همون روزی که منتظرش بودیم همون روزی که بعد از کلی سختی به هم میرسیم مگه تو اینو نمیخواستی رها....پس چرا بهم نگاه نمیکنی چرا انقدر نسبت به من بی تفاوتی الانم اگر هستی اون دروغ رو نمیگفت معلوم نبود کی در رو باز کنی دلم تنگ شده واسه موقع هایی که میگفتم رها دوست دارم تو هم میگفتی منم دوست دارم....
پریدم وسط حرفش و گفتم
رها:منم دوست دارم...
یهو ساکت شد و برگردوندم سمت خودش و از ته دل خندید منم بهش خندیدم بغلم کرد و از روی زمین بلندم کرد و با خوشحالی تاب میخورد دور اتاق و منم میخندیدمو جیغ میزدم که بزارم زمین بعد از چندتا دور زدن گذاشتم زمین
رها:چیکار میکنی دیوونه
هیچی نگفت و فقط خندید معلوم بود خیلی خوشحال
رادوین:نمیدونستم عینکی هستی
رها:فقط وقتی کتاب میخونم میزنم
romangram.com | @romangram_com