#استاد_جذاب_من_پارت_281

رها:دسته کمی ازش نداری

دستش رفت سمت مچ دستم ولی سریع دستمو ازش فاصله دادم و با بغض گفتم

رها:به من دست نزن

رادوین:قبول دارم کارم اشتباه بود نمیدونستم فرهاد همچین حرفی رو زده ببخشید

خواستم جوابشو بدم که در بازشد و فرهاد اومد داخل یه نگاه به چشمای اشکی من کرد بعد نگاهش سر خورد روی مچ دستم که اخماش رفت تو هم و به رادوین نگاه کرد و اومد سمتش

فرهاد:تو با من مشکل داری بیا به خودم بگو چکار این دختر بیچاره داری؟

رادوین:یه بحث عادی بین من و رها بود

فرهاد اومد سمتم و مچ دستمو گرفت بالا و با داد گفت

فرهاد:این بحث عادیه؟

ترسیدم بیرون صدامونو بشنون با ترس و لرز گفتم

رها:هیییس فرهاد تروخدا‌......چیزی نیست

فرهاد:خیله خب تو الان بخاطر گریه هات سرت درد میکنه برو استراحت کن من با رادوین میریم بیرون

رادوین:من میخوام با رها حرف بزنم


romangram.com | @romangram_com