#استاد_جذاب_من_پارت_279

رادوین:رها تو این چند وقت تو حتی یک بار هم اونجوری که الان خندیدی ...نخندیدی

رها:چون داشت پشت سر هم و تند تند حرف میزد خندم گرفت

یه پوزخند زد و گفت

رادوین:اها

از این همه نزدیکی اذیت میشدم و نمیتونستم نفس بکشم و بغض گلومو چنگ میزدبخاطر رفتار ها وبی توجهی های رادوین

رها:میشه بری عقب

رادوین:نه

انگار زندانیم کرده بود و خیلی بی رحمانه جواب میداد انگار نه انگار که دوسم داره

رادوین:چی میگفت؟

رها:مهم نیست

از عصبانیت صورتشم قرمز بود که وحشیانه مچ دستمو سفت گرفته بود که درد بدی کل بدنم رو گرفت و داد زد

رادوین:چی میگفت

بغضم شکست هرچی سعی میکردم مچ دستمو از دستای مردونش بیرون بکشم نمیشد چشمامو بستم و با گریه و هق هق گفتم


romangram.com | @romangram_com