#استاد_جذاب_من_پارت_278
فرهاد:اوکی.......فهمیدم
رها:چیو؟
فرهاد:رها بسه داری اذیتش میکنی؟
رهایعنی چی؟
فرهاد:رها بهتره ما باهم حرف نزدیم
رها:فرهاد منظورتو نمیفهمم
فرهاد:غیرت رها غیرت رادوین خوشش نمیاد تو با من باشی دیگه این تابلو......تو هم اذیتش نکن.....میدونم از بچگی باهم بزرگ شدیم بالاخره اون شوهرته و مهمتر از منه منم یه پسرم میتونم درکش کنم پس اذیتش نکن
و از کنارم رد شد و رفت منم خشک شدم همونجا هووووف اینم طرفداری رادوین رو گرفت چرا همه فکر میکنن من مقصرممممم....
برگشتم سر جام که رادوین بلند شد رفت تو اتاقم و چند دقیقه بعد برام اس ام اس اومد
رادوین:بیا بالا
یه هوف گفتم و رفتم بالا روی تختم نشسته بود در و بستم که یه دفه بلندشد و اومد سمتم از کارش ترسیدم و رفتم عقب که خوردم به در فاصلمون فقط چند سانت بود سرمو بردم بالا و مظلوم به چشمای عصبیش خیره شدم باید اعتراف کنم که خیلی ترسیده بودم
رادوین:پایین....با فرهاد چی میگفتین؟
رها:چیز مهمی نبود
romangram.com | @romangram_com