#استاد_جذاب_من_پارت_246
رها:رادوین
لبخند زد و گفت
رادوین:جان رادوین حالت خوبه؟
رها:من زنده ام
خندش بیشتر شد و گفت
رادوین:آره عزیز دلم من که گفتم چیزی نمیشه
رادوین بلند شد و آروم پیشونیمو بوسید و بعد خیلی نرم و کوتاه لبامو بوسید داغ شدم و آرامش گرفتم دوباره نشست دستاشو گرفتم و گفتم
رها:رادوین....مرسی که تنهام نزاشتی
رادوین:چطوری میتونستم زندگیمو تنها بزارم
لبخند زدم و گفتم
رها:من گرسنمه
رادوین:الان میرم برات سوپ بیارم
سری تکون دادم رفت بیرون یکم به اطرافم نگاه کردم که گوشی رادوین رو دیدم نمیدونستم ساعت چند گوشیشو باز کردم وقتی عکس خودمو بک گراند گوشیش دیدم داشتم ذوق مرگ میشدم رادوین واقعا عاشق من بود منم ووسش داشتم ساعت ۳ و نیم صبح بود یعنی رادوین بخاطر من نخوابید تا الان عزیزم در باز شد و رادوین با یه سینی که توش سوپ و یه لیوان آب بود اومد داخل و در رو با پاهاش بست و سینی روگذاشت روی میز روبه روی تخت و تخت رو کشید جلو و کمک کرد بشینم سوپ رو گرفت تو دستش و کنار تختم نشست میخواست بهم بده که سوپ رو از دستش گرفتم
romangram.com | @romangram_com