#استاد_جذاب_من_پارت_245

اصلا نمیتونستم بفهمم دارم با کی حرف میزنم چون سرم گیج میرفت با تعجب به دستم نگاه کردم که توی دستش بود و بعد به خودش نگاه کردم

رادوین:حالت خوبه؟

رها:خوبم

رادوین:میشناسی منو

یکم نگاش کردم تصویرش چندتایی و تار شده بود یکم چشمامو باز و بسته کردم و به اطرافم نگاه کردم تا حالم خوب شد

رادوین:رها

برگشتم سمتش

رها:هوم؟

رادوین:میشناسیم

حالا که تصویرش خوب شده بود فهمیدم رادوین

رها:من اینجا چیکار میکنم

رادوین:یه تومور توی سرت بود که عمل کردی و درش اوردن.....رها من دارم کم کم میترسما میشناسیم؟

چشمامو بستم که تموم اتفاقات اومد تو ذهنم تموم اون نا امیدیا که به رادوین گفتم اگر مردم میری زن میگیری از این فکرم خندم گرفته بود و از اینکه صحیح و سالم بودم خوشحال بودم و یک قطره اشک از چشمام ریخت چشمامو باز کردم و به رادوین که با استرس بهم خیره شده بود نگاه کردم


romangram.com | @romangram_com