#استاد_جذاب_من_پارت_244
ساعت تقریبا ۳ بود چند نفر خوابیده بودن روی صندلی چند نفر توی نماز خونه خوابیدن ولی من خوابم نمیبرد .......یه پرستار از اونجا رد میشد سریع رفتم سمتش
رادوین:ببخشید خانم میتونم برم ببینمش
پرستار:فقط فامیل درجه یک....چه نسبتی باهاش داری؟
رادوین:همسرش هستم
پرستار:میتونید برید ولی خیلی کوتاه لطفا
رادوین:ممنون چشم
#رها
با درد و خستگی چشمامو باز کردم یکم با تعجب به اطرافم نگاه کردم که فهمیدم توی بیمارستانم ولی سرمو نمیتونستم تکون بدم که در باز شد و یکی اومد داخل چون تاریک بود چیزی رو نمیدیم اومد نزدیک تر ولی قیافش رو نمیتونستم ببینم
رادوین:سلام به هوش اومدی
صداشو نمیتونستم تشخیص بدم سرم درد میکرد و صداها توی مغزم اکو میشدن
رها:سلام
رفت و چراغ رو باز کرد چشمام و یکم باز و بسته کردم همه چیز تار بود و همه چیز چندتایی شده بود اومد و نشست کنار تختم و دستمو گرفت تو دستش
رادوین:خوبی دورت بگردم؟
romangram.com | @romangram_com