#استاد_جذاب_من_پارت_243

رادوین:نمیتونم مامان

مامان:ببین دستات یخ کرده

رادوین:استرس دارم

مامان:باشه بیا بشین

رادوین:نه مامان لطفا

مامان:باشه هرجور راحتی

نمیدونم چقدر گذشت که در اتاق عمل باز شد و دکتر اومد بیرون دوییدم سمتش و با استرس گفتم

رادوین:چی شد؟

همه به دکتر نگاه میکردیم و‌ منتظر حرفش بودیم یکم مکث کرد و بعد گفت

دکتر:خوشبختانه عمل به خوبی انجام شد و الان هم بیهوش هستن و باید استراحت کنن

آروم شدم و استرسم از بین رفت یه لبخند از خوشحالی زدم بقیه هم از خوشحالی هم دیگه رو بغل میکردن عمو رفت بیرون که شیرینی بگیره چند دقیقه بعد در اتاق عمل باز شد رها که روی تخت بود رو اوردن بیرون بمیرم براش سرش باندپیچی شده بود و چشمای خوشگلش بسته بودن همه رفتیم دنبالشون بردنش تو یه اتاق خواستیم بریم داخل که پرستار جلومونو گرفت

پرستار:کجا میرید۱۱ تایی نمیشه برید مریض باید استراحت کنه

ایستادیم پشت در نگاهی به ساعت کردم ۱۲ شب بود عموشیرینی ها رو به کل بیمارستان داد.......


romangram.com | @romangram_com