#استاد_جذاب_من_پارت_242
رادوین:رها لطفا دیگه نگو الان میری اتاق عمل صحیح و سالم میای بیرون
رها:انشاالله
اشکاشو پاک کردم و دستش که روی دستم بود رو نوازش میکردم که در اتاق باز شد و پرستار اومد داخل
پرستار:خانم آماده باش باید بری اتاق عمل
رها:باشه مرسی
استرس کل وجودمو گرفته بود
رادوین:اصلا نترسیا تا آخرش پیشتم هیچ اتفاقی هم نمیوفته مطمئن باش
لبخند پر استرسی زدم که مامان و بابا و چندتا پرستار اومدن داخل و پرستارا با تخت بردنم سمت اتاق عمل........ رفتم داخل ولی صدای رادوین رو فهمیدمکه گفت
رادوین:خانومی منتظرتم
یه آرامش خاصی پیدا کردم......تو یه اتاق عجیب و غریب بودم دکتر بهم یه آمپول زد و چند دقیقه بعد همه جا سیاه شد و بیهوش شدم..........
#رادوین
بردنش توی اتاق عمل استرس داشتم و از استرس توی راه رو بیمارستان راه میرفتم و دعا میکردم عمو هم رویه صندلی نشسته بود و با پاهاش روی زمین رو ضرب گرفته بود زن عمو هم یه تسبیح تو دستش بود با یه قرآن و دعا میکرد که از دور دیدم مامان اینا و رهام و دریا و خانواده دریا دارن میان سمتمون......همه استرس داشتیم و تنها کارمون دعا کردن بود از استرس دست و پام سرد شده بود که مامان اومد سمتم و دستامو گرفت که از حرکت ایستادم
مامان:پسرم آروم باش
romangram.com | @romangram_com