#استاد_جذاب_من_پارت_237

رادوین:اگر درمورد مرگ میخوای حرف بزنی نه

رها:نه رادوین میخوام یه چیز رو جدی بهت بگم هیچی هم نمیگی تا حرفم تموم بشه......رادوین ممکنه من فردا این موقع نباشم توهم یه پسر جوونی هم خوشگلی هم خوشتیپی از اونا مهمتر مهربونی و کلی دختر بهتر از من تو این دنیا هست و میتونی باهاشون ازدواج کنی منم فراموش کنی باشه؟!

صورتش اونور بود و هیچی نگفت با دست صورتشو برگردوندم سمت خودم چشماش قرمز بود و داشت گریه میکرد آروم بغلش کردم شونه های مردونش تو بغلم میلرزیدن بعد از چند دقیقه جدا شد اشکاشو آروم پاک کردم

رها:غلط کردم ببخشید

رادوین:رها ازت خواهش میکنم از این مزخرفات نگو من طاقت ندارم من بهت قول میدم بعد از عملت دوباره میارمت اینجا عروسی رو میندازیم عقب تا وقتی تو حالت خوبِ خوب شد یه عروسی مفصل میگیریم چطوره؟!

خندیدم و گفتم

رها:باشه البته اگر زنده بودم

عصبی شد بلند شدم و پا به فرار گذاشتم اونم همینجوری دنبال من میومد غش غش میخندیدم بهش اونم هی تهدیدم میکرد یک دفه سرم اومد درد و ناخودآگاه ایستادم و یه آخ آروم گفتم و سرمو گرفتم تو دستام و چشمام رو بستم خیلی درد میکرد و دردش بیشتر شده بود رادوین ایستاد و با ترس گفت

رادوین:رها....رها....رها حالت خوبه؟

جوابشو ندادم یعنی نمیتونستم جوابشو بدم زبونم قفل شده بود و سرم کم کم داشت خوب میشد

رادوین:رها حرف بزن باهام......رها.....ای وای.....

صدای تند تند قدماشو شنیدم که دور شد و رفت اونور سرم بهتر شده بود دستمو برداشتم و چشمامو باز کردم و نشستم روی زمین که اشکام پایین اومدن رادوین سریع دویید و با یه بشکه آب اومد سمتم و نشست جلوی پام

رادوین:حالت خوبه عزیزم.....بیا یکم آب بزن به صورتت


romangram.com | @romangram_com