#استاد_جذاب_من_پارت_235

بابا سریع بلند شد

بابا:پس چرا معطلی بلندشو زودتر برو وقت بگیر همین الانشم دیره

رها:چشم

رفتم تو اتاق و لباسامو پوشیدم و رفتم پیش مامان آروم پیشونیشو بوسیدم و اشکاشو پاک کردم

رها:مامان لطفا...

مامان:باشه دخترم مواظب خودت باش

زن عمو دریا روهم بغل کردم نگاهی به رهام انداختم سرش پایین بود نشستم پایین پاش سرمو بردم بالا و بهش نگاه کردم داشت گریه میکرد دلم براش آتیش گرفت با صدایی که از بغض میلرزید خیلی آروم گفتم

رها:مرد گنده رو ببین چجوری گریه میکنه برم به دریا بگم شوهرت چقدر لوسه که گریه میکنه پس فردا بچه هات میان به دنیا بعد داره واسه من گریه میکنه دیوونه

یه لبخند آروم زد

رها:آفرین داداشی نبینم چشمات بارونی باشه ها اون وقت منم گریه میکنم و ناراحت میشم

رهام:باشه برو

آروم لپشو بوسیدم و بلند شدم که رادوین گفت

رادوین:منم باهات میام که تنها نباشی


romangram.com | @romangram_com