#استاد_جذاب_من_پارت_234
رادوین:نمیدونم
باهم بلندشدیم رفتیم سمت در رادوین در رو باز کرد وااااااااااااای عمو و زن عمو و مامان و بابا و دریا و رهام پشت در بودن مامان روی زمین نشسته بود و گریه میکرد دریا هم درحالی که گریه میکرد داشت آب قند میداد به مامان زن عمو هم سعی میکرد مامان رو آروم کنه بابا و رهام و عمو هم ناراحت بودن رادوین با تعجب پرسید
رادوین:شما از کی پشت در هستید؟
مامان درحالی که گریه میکرد گفت
مامان:از اولش
رادوین به من نگاه کرد منم نگاش کردم ناروحت بودم از اینکه ماجرا رو اینجوری یهویی فهمیدن
مامان:واسه چی زودتر نگفتی دورت بگردم؟
نشستم روبه روش و اشکاشو پاک کردم
رها:مامان من خودم دیشب فهمیدم بعدشم چیز مهمی نیست که دکتر گفت اگر عمل کنم خوب میشم
مامان:آخه من چجوری دلم میاد دختر یکی یدونمو بزارم زیر تیغ عمل
آروم بلندش کردم و رفتیم سمت مبلا و نشستیم که بابا نگران پرسید
بابا:کی عمل میکنی
رها:نمیدونم هنوز وقت نگرفتم
romangram.com | @romangram_com