#استاد_جذاب_من_پارت_226

رهام:من هر روز میام پیشت که تنگ نشه

ازش جداشدم.........ساعت ۱۱ بود که شام رو خوردیم و بعد از شام هم دوباره کلی رقصیدیم تا ساعت ۱ توی تالار بودیم تقریبا همه رفته بودن و فقط فامیلای درجه یک اونجا بودن همه رفتیم تو حیاط و کم کم آماده شدیم که بریم خونه عروس و داماد که توی همون آپارتمان خودمون بود آپارتمان رو کلا خانوادگی کرده بودیم کلا ۶ واحد داشت ما ۴ واحدش رو گرفته بودیم ....همه سوار ماشین شدیم و پشت سر ماشین عروس راه افتادیم و بوق میزدیم بعد از یک ساعت دور زدن و بوق زدن تو خیابون خلوت رسیدیم خونه عمه ها و خاله ها و عمو ها و دایی ها همه رفتن و فقط ما بودیم و مامان بابای دریا و عمو و زن عمو رفتیم داخل و بعد از بغل کردن و بوسیدن و کلی حرف زدن شب بخیر و خدافظی گفتیم و رفتیم خونه کفشامو در اوردم انگار یک تن بار رو دوشم بر داشته شد انقدر سبک شدم یه حس آرامش عجیب ت وجودم موج زد رفتم تو اتاقم لباسامو عوض کردم و یه راست رفتم تو حموم و بعد از یه حمام درست و حسابی اومدم بیرون انقدر خسته بودم که نفهمیدم چجوری خوابم برد....

صبح با سر درد چشمام رو باز کردم ساعت ۱ بود و سرم خیلی درد میکرد حتی دردش از روزای قبل بیشتر شده بود باید یه دکتر میرفتم رفتم پایین و یه صبحانه خوردم لباسامو پوشیدم و رفتم بیرون یکم با ماشین تاب خوردم ولی سردردم کلافم کرده بود راهو کج کردم و رفتم سمت یه بیمارستان‌‌.......

بعد از چند دقیقه رفتم تو اتاق دکتر و سر درد هامو بهش گفتم اونم یه سی تی اسکن از سرم گرفت و گفت یک ساعت دیگه جوابش میاد منم موندم همونجا بعد یک ساعت عکس رو بردم تو اتاقش اونم عکس رو یکم نگاه کرد و روی اون مانیتور که نور داشت گذاشت و بعد اومد نشست و عینکشو در اورد

دکتر:چند وقت سر درد داری؟

رها:یک یا دوهفته میشه

دکتر:باید زودتر میومدی

رها:چرا خانم دکتر اتفاقی افتاده؟

با این حرفش ترسیدم یکم مکث کرد و گفت

دکتر:متاسفانه یه تومور تو یه سرتون تشکیل شده البته میتونید با عمل درمان کنید ولی هزینش بالاست .....

دیگه هیچ صدایی نشنیدم فقط لب های دکتر تکون میخوردن دنیا روی سرم خراب شد نا خواسته یه قطره اشک روی گونم راه افتاد زیر لب یه تشکر گفتم و بلند شدم و رفتم بیرون هنوز تو بهت بودم و شکه بودم همینجوری کنار خیابون راه میرفتم و گریه میکردم که گوشیم زنگ خورد......رادوین بود چجوری باید بهش میگفتم آخه زندگیش رو نابود میکردم با این حرف نباید بفهمه منم نمیتونم عذابش بدم اگر بعد از عروسی بفهمه بد میشه باید قبل از عروسی بهش بگم مطمئنم دیگه ادامه نمیده پس بهتره خودم زودتر تمومش کنم بیشتر از این نمیتونم پیشش باشم......انقدر تو فکر بودم که گوشی قطع شد و دوباره زنگ زد سریع اشکام روپاک کردم و تلفن رو جواب دادم

رها:الو سلام

رادوین:سلام عشقم دلم برات تنگ شده


romangram.com | @romangram_com