#استاد_جذاب_من_پارت_199

رها:میتونم ببینمش

دکتر:برو ببینم معجزه عشق میتونه این آقا رادوین رو بیدار کنه

یه لبخند بی جون زدم و رفتم داخل گان رو پوشیدم و نشستم کنار تخت رادوین اشکام اجازه حرف زدن رو بهم نمیداد دستشو گرفتم و با بغض گفتم

رها:رادوین ترو خدا بیدار شو......بیدار شو رهاتو ببین.......بیدار شو دلم واسه صدات تنگ شده....واسه چشمات......واسه خانمم گفتنات.....بلندشو نامرد....چقدر میخوابی می دونی چند وقته چشمای قشنگتو ندیدم؟می دونی دو ماهه به روم لبخند نزدی؟لبخندتو نخواستم.پاشو برام اخم کن.دعوام کن.من و بزن.ولی پاشو...تو رو به جون رها پاشو رادوین...رادوین دوست دارم .اذیتم نکن رادوینم مگه نمی گفتی من عشقتم؟جون عشقت پاشو

حرکت انگشتاش توی دستم باعث شد چشم هام رو سریع باز کنم.پلک های چسب زده اش آروم تکون می خورد و انگشت هاش توی دستام.چیزیو که میدیدم باور نکردم با هر توانی که داشتم دوییدم بیرون و بلندگفتم

رها:تکون خورد....به خدا تکون خورد

دکتر و چند تا پرستار سریع اومدن داخل رفتم بیرون و پرده رو کشیدن از خوشحالی گریه میکردم چند دقیقه بعد دکتر طاهری اومد بیرون رفتم پیشش

دکتر:دیدی گفتم معجزه عشق بیدارش میکنه....خدا رو شکر از کما در اومد و الان دارن ازمایشش میکنن ولی یه مشکلی هست....

ته دلم خالی شد با نگرانی گفتم

رها:چی؟؟

دکتر:بخاطر ضربه ای که به سرش خورده متاسفانه بیناییشو از دست داده ولی ما سعی میکنیم با عمل چشماشو بهش برگردونیم

دنیا رو سرم خراب شد ادامه حرف های دکتر رو نفهمیدم جلوی چشمام سیاه شد و افتادم.......

چشمامو باز کردم سرم گیج میرفت با یادآوری اینکه واسه چی از حال رفتم اشکام ریختن زیبا خانم اومد سمتم اونم داشت گریه میکرد نمیدونم کی اومده بودن با کمک زن عمو رفتم بیرون جلوی اتاق رادوین بودیم که زن عمو گفت


romangram.com | @romangram_com