#استاد_جذاب_من_پارت_200

زن عمو:دخترم میرم یه چیز شیرین برات بخرم فشارت افتاده

هیچی نگفتم زن عمو رفت نزدیک اتاق شدم در تا نصفه باز بود و هستی کنار رادوین نشسته بود نرفتم داخل و جلوی در ایستادم که رادوین گفت

رادوین:هستی دیگه نمیخوام باهاش ازدواج کنم‌......تروخدا بگو فراموشم کنه

هستی:چی میگی رادوین دو ماهه داره زجر میکشه حالا میگی بره؟؟

رادوین:هستی ترو خدا نزار زندگیشو سیاه کنم اون نمیتونه با من زندگی کنه بهش بگو دیگه نیاد سمتم دیگه نمیخوام ببینمش هستی

درو محکم باز کردم و رفتم داخل با گریه گفتم

رها:خیلی نامردی رادوین....خیلییییی نامردی.....این بود دستمزد من بی معرفت‌‌‌‌.......

رادوین:برو بیرون........دیگه فراموشت کردم

بغض گلومو چنگ میزد و با بغض گفتم

رها:فراموشم کردی؟

رادوین:آره برو بیرون

با پاهای لرزون رفتم بیرون دقیقا روبه روی اتاق رادوین کنار صندلی ها سر خوردم و افتادم پایین زانوهامو بغل کردم و سرمو گذاشتم رو زانوهام و تا میتونستم گریه کردم داشت دروغ میگفت من مطمئنم داشت دروغ میگفت اون منو دوست داره چون چشماش اینجوری شده میگه دوست ندارم هستی نشست جلوی پام و آروم اسممو صدا زد صرمو بردلم بالا و با صورت اشکیم نگاش کردم با شرمندگی گفت

هستی:تروخدا خودتو اذییت نکن بخاطر چشماش داره اینجوری میکنه وگرنه دوست داره


romangram.com | @romangram_com