#استاد_جذاب_من_پارت_198

رها:خدافظ

از پشت شیشه نگاش میکردم و گریه میکردم چشمای‌خوشگلش بسته بودن و صورتش کبود بود‌...

الان دوماه که رادوین تو کما به دانشگاه زنگ زدم و گفتم اوناهم یه استاد دیگه گرفتن خودمم دیگه نمیرفتم دانشگاه حتی خونه هم نمیرفتم دیگه پرستار ها منو میشناختن زن عمو و هستی و عمو همیشه پیشم هستن اوناهم حالشون خوب نبود هر روز میرفتم توی نماز خونه و دعا میکردم و نماز میخوندم روبه روی شیشه ایستاده بودم که مامان اینا اومدن بابا اومد سمتم

بابا:دخترم بیا بریم خونه

با صدایی که خودم به زور میفهمیدم گفتم

رها:نه بابا

بابا:آخه ببین چقدر لاغر شدی انقدر گریه کردی زیر چشمات سیاه شده

رومو برگردوندم و گفتم

رها:مهم نیست

بابا که دید حریف من نمیشه رفت سمت عمو اینا و اونارو با اصرار برد خونه فقط من بودم و رادوین که دو ماه هنوز چشمای خوشگل مشکیش رو ندیدم اون صدای خوشگلش رو نشنیدم دوماه بهم نگفته خانومم دستم رفت سمت گردنم و گردنبندی که رادوین بهم داده بود رو گرفتم تو مشتم و چشمامو بستم و بی صدا اشک میریختم دکتر گفته بود کما یعنی مرگ خاموش و این بیشتر نگرانم کرده بود ....

تو فکر بودم که دکتر اومد بیرون با عجله رفتم پیشش

رها:حالش چطوره آقای دکتر؟

دکتر:خوشبختانه ضریب هوشیش بیشتر شده


romangram.com | @romangram_com