#استاد_جذاب_من_پارت_195

و اما آخرین کادو مال رادوین بود یه دستبند طلا خیلی خوشگل بود کلی ذوق کرده بودم

رها:مرسی عزیز دلمممم

رادوین:قابل نداره عزیزم.....من درکنار این یه کادو دیگه دارم

با ذوق گفتم

رها:چییییی؟؟؟

رادوین:چشماتو ببند

رها:لوس نشو دیگه بگو

رادوین:تو ببند چشماتو

چشمامو بستم دریا و هستی اومدن سمتم و چشمامو گرفتن چند دقیقه بعد احساس کردم یکی بغلم کرده چشمامو باز کردم چیزیو که میدیدم باور نمیکردم محکم بغلش کردم و جیغ میزدم انقدر خوشحال بودم که نمیدونستم چیکار میکنم از مامان جدا شدم و محکم بابا رو بغل کردم و بعدش رهام روبغل کردم و کلی جیغ زدم بهترین تولدم بود......

بعد از تولد خونه رو تمیز کردیم خوابیدیم..‌‌...

صبح با جیغ و گریه های چندنفر بیدار شدم تعجب کردم سریع از روی تخت بلندشدم و رفتم بیرون مامان و دریا داشتن گریه میکردن بابا و رهام هم با ناراحتی اونارو آروم میکردن ترسیدم رفتم سمت رهام و با نگرانی گفتم

رها:رهام چی شده؟

رهام:میگم ولی تروخدا خودتو اذییت نکن


romangram.com | @romangram_com