#استاد_جذاب_من_پارت_194

ماشین رو گذاشتم تو پارکینگ و رفتم بالا در خونه رو باز کردم چراغا باز بود ولی هیچ صدایی نمیومد رفتم جلو تر اینجا چخبر بود؟؟؟؟؟مگه امروز چندمه؟؟؟؟واااااای امروز تولدم بود؟؟؟؟؟چرا خودم خبر نداشتم آخه؟؟؟کل اتاق تزیین شده بود و یه میز خیلی خوشگل وسط اتاق بود ولی همه همونجا خواب بودن رادوین روی مبل دراز کشیده بود دریا و هستی همونجوری نشسته جفت میز خوابشون برده بود عمو هم روی مبل سه نفره روبه روی میز خواب بود و زن عمو هم روی میز ناهار خوری توی آشپزخونه خواب بود دلم براشون سوخت پس این مشکوک بازیا میخواستن واسه تولدم سوپرایزم کنن دستم شل شد و کیفم افتاد روی زمین رفتم سمت دریا و هستی با دست زدم روی پاهاشون که بیدار شدن سریع بغلشون کردم و آروم با بغض گفتم

رها:ببخشید واقعا من شرمندتونم

دریا و هستی هم بغلم کردن

هستی:بی معرفت کجا رفتی؟؟

رها:ببخشید واقعا یکم عصبی بودم

بلندشدم و رفتم سمت رادوین آروم لپشو بوسیدم که چشماش باز شد سرمو از شرمندگی انداختم پایین و مظلوم گفتم

رها:ببخشید نمیدونستم که امروز تولدمه دیشب کلی منتظرتون موندم وقتی که با خنده اومدین ناراحت شدم خب

سرمو اورد بالا دستمو گرفت تو دستش و یه لبخند زد و مهربون گفت

رادوین:معلوم هست تو کجایی دختر؟؟؟

رها:ببخشید دیگه

یه دفه صدای آهنگ پیچید و همه دست زدن برگشتم دیدم همه ایستادن بهمون نگاه میکنن بلند شدم و زن عمو و عمو رو بغل کردم کلی معذرت خواهی کردم ازشون نشستم روی مبل کلی عکس گرفتیم و بعد از فوت کردن شمع ها و خوردن کیک نوبت کادوها بوداولین کادو از عمو و زن عمو بود بازش کردم یه عطر خیلی خوب بود

رها:مرررسی واقعا دستتون درد نکنه...

کادو بعدی مال هستی و دریا بود یه ساعت خیلی خوشگل و دختروونه بود بغلشون کردم و کلی تشکر کردم.....


romangram.com | @romangram_com