#استاد_جذاب_من_پارت_193

زیباخانم:دیشب پشت در داشتم حرفاشونو گوش میدادم باور کن منظور دریا چیزی که تو فکر میکنی نیست

لبخندی زدم و گفتم

رها:مهم نیست زن عمو

یکم خودمو با کارها مشغول کردم ولی حوصلم سر میرفت رفتم تو اتاق که سه تاشون خیره شدن بهم مانتومو از توی کمد در اوردم و پوشیدم که رادوین گفت

رادوین:کجا میری؟

رها:حوصلم سر میره میرم بازار

رادوین:خب بمون ما عصر میخوایم بریم بازار تو روهم میبریم

یه پوزخند زدم و رو به دریا گفتم

رها:میترسم بیام و تموم برنامه هاتون بهم بخوره

دریا:رها من بهت توضیح میدم....

رها:توضیح نمیخوام.....خدافظ

کیف و گوشیمو برداشتم و رفتم بیرون

همینجوری توی پاساژ ها میگشتم و خرید میکردم دریا و رادوین و....خیلی زنگ زدن کلافه شدم گوشی رو خاموش کردم ......بعد از کلی خرید از پاساژ رفتم بیرون و سوار ماشین شدم و تا ساعت ۱۰ همینجوری میگشتم و بعد رفتم یه رستوران و شام خوردم بعد اون رفتم سینما و یه فیلم قشنگ دیدم ساعت ۱۲ بود برگشتم خونه...


romangram.com | @romangram_com