#استاد_جذاب_من_پارت_192

اشکی که روی گونم بود رو پاک کردم و با هزار تا فکر و خیال خوابم برد.......

چشمامو باز کردم که رادوین رو روبه روی خودم دیدم صورتمو چرخوندم دریا و هستی هم اونجا بودن هستی روی تخت رادوین داشت موهاشو شونه میکرد دریاهم روی زمین با گوشیش کار میکرد نشستم روی تخت که رادوین گفت

رادوین:سلام رها خانوم...

خیلی خشک گفتم

رها:سلام

بلندشدم و رفتم سمت در دستگیره رو گرفتم گه رادوین گفت

رادوین:رها هنوز بخاطر اینکه نبردیمت ناراحتی

برگشتم سمتشون اینبار هستی و دریا هم به من نگاه میکردن خیره شدم به دریا و یه پوزخند زدم و گفتم

رها:ناراحت نیستم حتما دوست نداشتین با من برید

رفتم بیرون و در و بستم ولی پشت در فال گوش ایستادم که دریا گفت

دریا:این چرا اینجوری کرد......چرا به من نگاه میکرد؟؟؟

رادوین:حق داره خب مامان میگه تا ساعت یک منتظرمون بود و کلی نگران بود وقتی که دید ما شاد و خندون اومدیم داخل ناراحت شد و مثل اینکه دیشب که اومدیم تو اتاق بیدار بود.....

دیگه منتظر نموندم رفتم تو آشپزخونه که زن عمو با دیدن من بغلم کرد و پیشونیمو بوسید


romangram.com | @romangram_com