#استاد_جذاب_من_پارت_191
رها:چشم شما برید بخوابید منم تا چند دقیقه دیگه میام
زیباخانم:باشه دخترم ولی نگران نباش حتما رفتن شام خوردن و الان با ماشین دارن تاب میخورن
سری تکون دادم زیبا خانم رفت تو اتاقش تا ۱۰ دقیقه آشفته و نگران تو خونه رژه میرفتم که صدای کلید انداختن توی در اومد و بعد سه تاشون اومدن داخل صدای خندشون تو کل خونه پیچید و همینجوری میخندیدن من خر رو بگو که نگرانشون بودم و تا الان نخوابیدم بعد خودشون ببین چجوری میخندن نامرداااا...حواسشون به من نبود و فقط میخندیدن سریع رفتم سمت اتاق که دیدم زیبا خانم ایستاده جلوی در اتاق خودشون و به رادوین و هستی و دریا نگاه میکرد اتاقشون دقیقا روبه روی اتاق ما بود با نگرانی گفت
زیبا خانم:رها جان....
نزاشتم ادامه بده با بغض گفتم
رها:زن عمو لطفا نگید که بیدار موندم نمیخوام حال خوبشونو خراب کنم...شب بخیر
سریع رفتم رو تخت و پتو رو تا روی صورتم کشیدم روی خودم صدای بسته شدن در اتاق زن عمو اومد و بعد در اتاق باز شد و اومدن داخل صدای خنده هاشون کمتر شد که دریا گفت
دریا:خیلی خوش گذشت
هستی:آره خیلی....راستی رادوین چجوری رها رو راضی کردی که نیاد
رادوین:باهاش حرف زدم ولی هنوزم دلخور بود
دریا:ولش کن اون همیشه همینجوریه خودش آشتی میکنه....ولی خوب شد نیومد وگرنه تمام برنامه هامون بهم میخورد
رادوین:آره راست میگی
نا خودآگاه یه قطره اشک از چشمام ریخت وااای چقدر بچه شدم.....ولی انتظار شنیدن این حرف رو از دریا نداشتم انگار من مزاحم بودم اینجا بی معرفتا رادوین حرفشو تایید کرد چرااااا؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com