#استاد_جذاب_من_پارت_190
رها:ناراحت نیستم
رادوین:رها خانومی...
رها:بله
رادوین:اصلا من نمیرم میگم خودشون برن
رها:نه برو
رادوین:پس بخند
یه لبخند مصنوعی زدم
رادوین:با اینکه از ته دل نبود ولی قبول
دستمو بوسید بلندشد و رفتن بیرون....
ساعت نزدیکای ۱ بود و هنوز نیومده بودن عمو و زن عمو خوابیدن ولی من خوابم نمیبرد و نگران بودم چندبار زنگ زدم ولی گوشیاشون خاموش بود توی پذیرایی راه میرفتم و نگران بودم که زن عمو خواب آلو اومد پیشم
زیبا خانم:دخترم تو چرا نخوابیدی
رها:زن عمو نگرانشونم خیلی دیر کردن
زیبا خانم:نه عزیزم نگران نباش برو بخواب
romangram.com | @romangram_com